کوچولوی شاعر
شعرهاوخاطرات یه دخترکوچولو
الان دیگه درست حرف می زنه البته به بنده دستورم می ده اینم یه نمونه: اجیی ندا بدون مَ تیلیویون ندا می دونم زما ندا بدون ندابدون ندابدونندا بدون ترجمه: اجی نگا بکن من تلویزیون نگا می کنم شما نگا بکن نگا بکن نگا بکننگا بکن!!
اگه کسی نتونست شعری رو که خودم گفتم می نویسم بعد بین شعر خودم و شعر های دیگه مسابقه میذاریم هر سال این کارو می کنیم برنده یه جایزه مجازی داره در ضمن تقلب مموععععععععععععععععععععععععععع هرکی یه شعر مثل شعر خودم یا کس دیگه بنویسه حذف می شه و باید سال دیگه شرکت کنه راستی مهلت مسابقه تا:29که روز تولدمه!!! موضوع:کربلا وصف عشق است.........
اگه من روزآزادی میهن عزیزم نبودم و یه افتخارخیلی خیلی بزرگ رو از دست دادم. ولی روز نهم دی بودم و یاد گرفتم چگونه از رهبر و میهنم دفاع کنم و در راه اسلام بجنگم.
اگر زینب نبودسالار کربلاکه بود اگر زینب نبود... اگر زینب نبود خطبه خوان ز دربار یزید که بود اگر زینب نبود... اگر زینب نبود عمه بچه ها در خرابه ها که بود اگر زینب نبود...........
تاکه شود حسین(ع) تسلیم شان اما حسین (ع) مردی بزرگ , خوب, شجاع بود در راه حق دلیل جنگ او نماز بود
گفت:علی گفتم:نام برادرت چیست؟ گفت:علی گفتم:پدرت خسته نمی شود نام تمام پسرهایش را علی میگذارد؟ گفت:پدر گفته حتی اگر صد پسر هم داشته باشم همه راعلی می نامم!
المولا ای مردم گوشت وخون علی از من است پس خداوندا هرکس علی را دوست بدارد دوست بدار و هر کس او را دشمن بدارد دشمن بدار بخشی از خطبه غدیر
در تاریخ : بیست وششم شهریور سال 1389 محمد مهدی ما پابه جهان گذاشت _______________________________________________________________________ سلام ما پریروز تولد محمد مهدی رو گرفتیم در ضمن لباس داداشی رو مامانم دوخته!!! وهمچنین لباس منم از شاهکارای مامان خیاطمه!! علی {پسر عموم} -خودم که دختر خاله کوچولوم تو بغلمه-داداشیم-حسنا وامیرحسین{دختر عمو وپسر عموم} اینم کیک هاپویی یه آقا محمد مهدی!!!! این هم ازجشن تولد مجازیش : تولد تولد تولدت مبارک مبا رک مبارکه مبارک خب دوستان میرسیم به خوشمزه ترین بخش تولد: امروز چه روزخوبیه تولد محمدیه وهم اکنون میرسیم به هیجان انگیز ترین بخش تولد یعنی:
یعنی کادوها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ________________________________________ خدافظ!!!!!!!
در دوران امام کاظم (ع) یک روز یک عده از شیعیان برای سوالاتی
آمدند مدینه ، اما امام در مسافرت بودند ، سوالات خود را نوشته به در خانه ی امام دادند مدتی بعد برای خداحافظی آمدند، دیدند حضرت معصومه پاسخ سوالات را نوشته آماده کرده خیلی خوشحال شدندبرگشتند در راه برگشت به امام کاظم برخورد کردند ماجرا را گفتند ، امام کاظم(ع) پس از مطالعه پاسخ ا را گفتند ، همه درست است ، سه بار فرمودند : (فداها ، ابوها) آری او عالمه است و او معلمه است معصومه
وقتی سوار دو چرخه ش میشم یه چیزی همش از دو چرخه ش می افته میگه : اجه صب بو صب بو ینی : صبرکن با مامانم داشتم ورزش میکردم اومد گفت:اجه صب بو صب بو ماماصب بو صب بو و پیش ما ورزش کرد































